X
تبلیغات
ساحل دریا

ساحل دریا

اول اسمت چیه؟ اول اسمت کدومه؟ A: نعمت خدا B: عشقِ همه C: معصوم D: با استعداد E: خوب اما شکننده F: احساسي براي ديگران G: منطقي H: آرام I: مودب J: لذت بردني از زندگي K: قابل عاشق شدن L: با مزه M: عالي N: مغرور O: ورزشکار P: خنده رو Q: باحال R: غيرقابل پيش بيني s; با احساس T: خالص و حقيقي U: سودمند و باهوش V: عصباني W: بيخيال X: نابغه Y: لذت بردني Z: خوش مشرب
[ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 ] [ 19:29 ] [ سوما ] [ ]
عاشقتم کوچولوی من


این طرز خوابیدنته قربونت برم

فدای ناز کردنت برم

فدات شم که انگار داری وزنه برداری میکنی

قربون اون چشات برم

قربونت برم عزیزدلم

دوست دارم قد تموم دنیا



[ دوشنبه سی و یکم تیر 1392 ] [ 11:22 ] [ سوما ] [ ]
جاده موفقیت سر راست نیست

پیچی وجود دارد به نام شکست

دور برگردانی به نام سردر گمی

سرعت گیر هایی به نام دوستان

چراغ قرمز هایی به نام دشمنان

چراغ احتیاط هایی به نام خانواده

تایر های پنچری خواهید داشت بنام شغل

اما اگر یدکی بنام عزم داشته باشید

موتوری بنام استقامت

و راننده ای به نام خدا

به جایی خواهید رسید که

موفقیت نامیده می شود

[ جمعه سی ام فروردین 1392 ] [ 18:15 ] [ سوما ] [ ]
سال نو مبارک
سلام خدمت همه ی دوستای عزیز

هر چند دیر شده ولی سال نو همه تون مبارک باشه.

ایشالا  همه روزهای زندگیتون پر از سلامتی و خوشی باشه

ببخشید بابت تاخیر در تبریک عید رفته بودیم مسافرت تازه برگشتیم

امسال بهترین عید زندگیم بود چون دو ماه پیش خدا یه فرشته ی کوچولو بهم هدیه داد

فرشته ای که به زندگیم معنا داد با تمام وجودم دوسش دارم

بازم سال ۹۲ رو به همه تون تبریک میگم

[ یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ] [ 19:50 ] [ سوما ] [ ]
کوچولوی من ۳۶ روزه شد

 

الهی فدات شم ناز نازی من

 

[ شنبه نوزدهم اسفند 1391 ] [ 13:48 ] [ سوما ] [ ]
هدیه ی زیبای خدا به من

 

اینم نی نی کوچولوی من

 

 

 

فدات شم کوچولوی من

 

الهی مامان فدات شه

 

الهی قربونت برم که اینقد ناز خابیدی پسرکوچولوی من

[ پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391 ] [ 17:35 ] [ سوما ] [ ]
داستان کوتاه

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد.

آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در

مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد

 پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده

و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده

و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد

تا پزشکان و مشاوران دربار،کاری کنند که شاهین پرواز کند.

اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور

داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند

شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد.

صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام

در باغ در حال پرواز است.پادشاه دستور داد تا

معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست

که شاهین را به پرواز درآورد. 

پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟

چگونه این کار را کردی؟

شاید جادوگر هستی؟»

کشاورز که ترسیده بود گفت: «سرورم، کار ساده‌ای بود،

من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم.

شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.»

  گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم

(البته شاخه‌های زیر پای خودمان نه زیر پای دیگران!)

[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 11:33 ] [ سوما ] [ ]
عاشق کسی باش...

همیشه برای کسی بخند ،

که می دونی به خاطر تو شاد می شه ...

واسه کسی گریه کن ،

که می دونی وقتی غصه داری و اشک می ریزی برات اشک می ریزه ...

برای کسی غمگین باش ، که در غمت شریکه ...

عاشقه کسی باش ، که دوستت بداره 

[ دوشنبه سیزدهم آذر 1391 ] [ 10:48 ] [ سوما ] [ ]
هدیه ی زبیای خدا
گاهی وقتا یه اتفاقاتی برای ما آدما میفته که آدمو حیرت زده میکنه

دقیق مثل من...

چیزی که اولش وقتی فهمیدم ناراحت شدم چون غیرمنتظره بود

ولی هر روز که از این ماجرا میگذره خدا رو شکر میکنم

چون منو یه آدم دیگه کرد باعث شد کلی به زندگی امیدوار بشم

باعث شد زندگیم عوض بشه و کلی تغییر کنم

خدایا روزی هزاران بار تو رو بخاطر این هدیه ی زیبا و دوس داشتنی شکر میکنم

[ چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ] [ 10:48 ] [ سوما ] [ ]
حرفای خوب
هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید به کسانی فکر کنید که قادر به تکلم نیستند.

 

پیش از آنکه از درس و مدرسه شکایت کنید به کسانی فکر کنید که آرزوی رفتن به مدرسه را دارند.

 

قبل از اینکه بخواهید از مزه ی غذاها شکایت کنید به کسانی فکر کنید که اصلا چیزی برای خوردن ندارند.

 

قبل از اینکه از خانوادتان شکایت کنید به کسانی فکر کنید که برای داشتن یک خانواده به

درگاه خدا زاری میکنند.

[ شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ] [ 18:58 ] [ سوما ] [ ]
امید
چهارشمع به آهستگی می سوختند و در محیط آرامی صدای صحبت آنها به گوش می رسید:
 شمع اول گفت:من صلح و آرامش هستم،اما هیچ کس نمیتواند شعله مرا روشن نگه دارد. من باور دارم که به زودی میمیرم.... سپس شعله صلح و آرامش ضعیف شد تا به کلی خاموش شد.
شعله دوم گفت من ایمان هستم. برای بیشتر آدمها دیگر در زندگی ضروری نیستم ،پس دلیلی وجود ندارد که روشن بمانم.... سپس با وزش نسیم ملایمی،ایمان نیز خاموش شد.
شعله سوم با ناراحتی گفت:من عشق هستم ولی توانایی آن را ندارم که دیگر روشن بمانم.انسانها من را در حاشیه زندگی خود قرار داده اند واهمیت مرا درک نمیکنند.آنها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود عشق بورزند... طولی نکشید که عشق نیز خاموش شد.
ناگهان... کودکی وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را دید. چرا شما خاموش شده اید،شما قاعدتا باید تا آخر روشن بمانید. سپس شروع به گریه کرد. آنگاه شمع چهارم گفت: نگران نباش تا زمانی که من وجود دارم،ما میتوانیم بقیه شمع ها را دوباره روشن کنیم...
من امید هستم!!!
[ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 ] [ 12:31 ] [ سوما ] [ ]
تقدیر
مسافري خسته كه از راهي دور مي آمد ، به درختي رسيد و تصميم گرفت كه در سايه آن قدري اسـتراحت كند غافـل از اين كه آن درخت جـادويي بود ، درختي كه مي توانست آن چه كه بر دلش مي گذرد برآورده سازد...! وقتي مسافر روي زمين سخت نشست با خودش فكر كرد كه چه خوب مي شد اگـر تخت خواب نـرمي در آن جا بود و او مي تـوانست قـدري روي آن بيارامد. فـوراً تختي كه آرزويـش را كرده بود در كنـارش پديـدار شـد !!! مسافر با خود گفت : چقدر گـرسـنه هستم. كاش غذاي لذيـذي داشتم... ناگهان ميـزي مملو از غذاهاي رنگارنگ و دلپذيـر در برابرش آشـكار شد. پس مـرد با خوشحالي خورد و نوشيد... بعـد از سیر شدن ، كمي سـرش گيج رفت و پلـك هايش به خاطـر خستگي و غذايي كه خورده بود سنگين شدند. خودش را روي آن تخت رهـا كرد و در حالـي كه به اتفـاق هاي شـگفت انگيـز آن روز عجيب فكـر مي كرد با خودش گفت : قدري مي خوابم. ولي اگر يك ببر گرسنه از اين جا بگـذرد چه؟ و ناگهان ببـري ظاهـر شـد و او را دريد...
هر يك از ما در درون خود درختي جادويي داريم كه منتظر سفارش هايي از جانب ماست. ولي بايد حواسـمان باشد ، چون اين درخت افكار منفي ، ترس ها ، و نگراني ها را نيز تحقق مي بخشد. بنابر اين مراقب آن چه كه به آن مي انديشيد باشيد 
نکته: مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است

[ جمعه نوزدهم خرداد 1391 ] [ 15:51 ] [ سوما ] [ ]
سوره عشق

خداوندا!

جای سوره ای به نام "عشق" در قرآنت خالیست؛

که اینگونه آغاز شود:

"و قسم به زمانی که دلت را می شکنند و تو جز خدایت مرهمی نخواهی یافت.."

[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:14 ] [ سوما ] [ ]
کاش
کاش اون لحظه ای که یکی ازت می پرسه: حالت چطوره؟

و تو جواب میدی خوبم؛

کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه : 

می دونم خوب نیستی ...

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:56 ] [ سوما ] [ ]
به بهانه روز معلم
 استاد بزرگوار، تو را به چه مانند کنم . دل دریاییت لبریز از آرامش است همچون

کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده ای و همچون ابر، باران پر شکوه معرفت بر چمن های

دشت دانش آموختگی فرو می ریزی . خورشید نگاهت گرمابخش وجود ما وحرارت کلبه ی

سرد یأس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است . غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهای

تو می روید، طراوت لحظه های ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود ماست . کلام روح بخش

و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند و اهنگ زندگی را به

شور در می آورد. روانی به لطافت گلبرگهای ارغوان داری که از احساس و شور و شعف لبریز

است . دستهای روشنت سپیدی خود را از گل بوسه های گچ گرفته و شمع وجودت از

نیروی ایمان و انسانیت شعله ور است . سرخی شفق ، تابش آفتاب ، نغمه ی بلبلان ،

صفای بستان ، آبی دریاها ، همه و همه را می توان در تو خلاصه نمود . معنای کلام امید

بخش تو همچون نسیم صبحگاهان نشاط بخش روح خسته ماست . علم آموزی و صبر

ایمان را از پیامبران به ارث برده ای و به حقیقت وارث زیبایی ها بر گستره ی گیتی

هستی . قدوم سبز تو سبزینه ی کوچه باغ های زندگی و صفا بخش خاطر پر دغدغه ی

ماست . طپش قلب تو آهنگ خوش هستی و جوشش نشاط در غزل شیوای زندگی

است . تو روشنایی بخش تاریکی جان هستی و ظلمت اندیشه را نور می بخشی . چگونه

سپاس گویم مهربانی ولطف تو را که سرشار از عشق ویقین است . چگونه سپاس گویم

تأثیر علم آموزی تو را که چراغ روشن هدایت را بر کلبه ی محقر وجودم فروزان ساخته

است . آری در مقابل این همه عظمت و شکوه تو مرا نه توان سپاس است ونه کلام وصف .

تنها پروانه ی جانم بر گرد شمع وجودت ، عاشقانه چنین می سراید : معلم کیمیای جسم

و جان است ... مــعلم رهنمای گمرهان است.... شـده حک بر فراز قله ی عشق .... معلم

وارث پیغــــمبران است

تقدیم به همه استادهای عزیزم بخصوص آقای معاذی نژاد عزیز

و آقای حاتمیان عزیز

آقای نوری عزیز که لطف خاصی به بنده حقیر داره

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:40 ] [ سوما ] [ ]
آدمهای ساده را دوست دارم
آدم های ساده را دوست دارم

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند

همان ها که برای همه لبخند دارند

همان ها که همیشه هستند،

برای همه هستند آدمهای ساده را باید

مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛

 عمرشان کوتاه است ...

بس که هر کسی از راه می رسد

یا ازشان سوءاستفاده می کند

 یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد

 آدم های ساده را دوست دارم بوی ناب “آدم” می دهند

[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 12:37 ] [ سوما ] [ ]
شعر کردی
مـــــــن رولیـــــــوه پـــــــاکـــــــه نـــــــا

جــــــه دنیــــــانــــــه تــــــاکــــــه نـــــــا

کــــــــــرژو ژیــــــــــرو ورده نـــــــــــا

فـــــه خــــــر کـــــه رو کــــــورده نــــــا

هـــــــــه ورامــــــــانــــــــا وه لاتـــــــــم

خــــــودای کــــــه رده ن خــــــه لاتــــــم

ـیـــــــاگــــــــی پشتـــــــــاو پشتیمـــــــــا

نمــــــونــــــه و بــــــه هــــــه شتیمـــــــا

ده ینـــش ئینــــــــا گـــــــــه رده نـــــــــم

هــــــه تــــــا وه روی مــــــه رده نـــــــم

قــــه ســــه م بــــو تــــا مــــه نــــه نـــــا

نـــــه ده وش ده ســـــو دوژمــــــه نــــــا

بــــــا نــــــه واچمــــــی مــــــن و تـــــــو

ئـــــاواش کـــــه رمیــــــوه جـــــه نــــــو

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 22:32 ] [ سوما ] [ ]
دلتنگ که باشی
دلتنگ که باشی آدم دیگری می‌شوی خشن‌تر ، عصبی‌تر ، کلافه‌تر و تلخ‌تر ... و جالب‌تر این‌که با اطراف هم کاری نداری........ همه اش را نگه می داری......... و دقیقا سر همان کسی خالی می‌کنی که دلتنگ اش هستی.........!!
[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 22:21 ] [ سوما ] [ ]
موفقیت پینگ پنگ باز کرمانشاهی
ندا شهسواری پینگ پنگ باز کرمانشاهی تیم ملی ایران توانست سهمیه المپیک بگیرد.
او اولین زن ایرانی است که توانسته در رشته پینگ پنگ سهمیه المپیک بگیرد.
 
نماینده تنیس روی میز بانوان کشورمان جواز حضور در مسابقات المپیک لندن را کسب کرد.
شهسواری ملی پوش ارزنده کشورمان با رنکینک 609 در فینال این رقابت‌ها
 
مقابل شاگاروا و دارنده رنکینگ 431 جهان قرار گرفت و
 
 با نتیجه 4 بر یک (5-11، 11-9، 11-7، 11-9 و 11-9) موفق به پیروزی شد
 

 

منم از طرف خودم و تمام پینگ پنگ بازان شهر پاوه به ندا تبریک میگم
ایشالله تو المیپک هم خوب بدرخشه و باعث افتخار همه ما بشه

 
[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 17:41 ] [ سوما ] [ ]
احساس
قوی ترین زن جهان هم که باشی...

وقت هایی هست ...

که دستی باید لمس ات کند...

تنی ...

تنت را داغ کند...

و لبی...

طعم لبت را بچشد ...

مستقل ترین زن جهان هم که باشی...

وقت هایی هست...

که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد...

که آرام رانندگی کنی ...

و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی...

مسافرترین زن دنیا هم ...

دست خطی می خواهد که بنویسد برایش...

" زود برگرد "...

طاقت دوری ات را ندارم...

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 12:34 ] [ سوما ] [ ]
اگر بدانیم

عشق

«چه بسيار چيزهايي که شما دوست نداريد ولي در حقيقت به نفع شماست و چه بسيار چيزهايي که شما دوست داريد ولي به ضرر شماست».
اگربدانيم:ديگران مشکلات بيشتري دارند.
اگر بدانيم:مشکلات توجّه ما را به خداوند بيشتر مي کند.
اگر بدانيم:مشکلات غرور را مي شکند و سنگدلي را برطرف مي کند.
اگر بدانيم:مشکلات ما را به ياد دردمندان مي اندازد.
اگر بدانيم:مشکلات ما را به فکر دفاع و ابتکار مي اندازد.
اگر بدانيم:ارزش نعمت هاي گذشته را به ياد مي آورد.
اگر بدانيم:مشکلات کفّاره ي گناهان است.
اگر بدانيم:مشکلات سبب دريافت پاداش اٌخروي است.
اگر بدانيم:مشکلات هشدار و زنگ بيدار باش قيامت است.
اگر بدانيم:مشکلات سبب آزمايش صبر خود و يا شناسايي دوستان واقعي است.
و اگر بدانيم: ممکن بود مشکلات بيشتر يا سخت تري براي ما پيش آيد،خواهيم دانست که تلخي هاي ظاهري نيز در جاي خود شيرين است.

همیشه شکر گذار خدا جون باشیم هر مشگلی هر سختی هر غمی آخرش شادی و سعادته به شرطی که دلمون با خدا باشه و برای خدا ...

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:51 ] [ سوما ] [ ]
یادتون نره

*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=* 

**وقتی از کسی که دوستش داری هیچ خبری نیست

 

خوشحال باش ! چون حتما حالش خوبه

 

و همه چیز رو به راهه که از یادش رفتی

 

**مهم این نیست که :

 


کی باشیم ، کجا باشیم ، چرا باشیم ،چطور باشیم !

 


مهم اینه که :

 


با هم باشیم ، به یاد هم باشیم ، برای هم باشیم . . .


**می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟

 

جایی که می ری مردمی داره که می شکننت ،

 

نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی ،

 

تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری ،

 

قلب می ذارم که جا بدی ،

 

اشک می دم که همراهیت کنه ،

 

و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم .

 

  

[ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 15:18 ] [ سوما ] [ ]
سخنان بزرگان
                                       دل تو دل

                                        جملاتی از بزرگان جهان همچون:

                                        برنارد شاو - تولوستوی - انیشتین - گوته - دوما و...

*مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچارخواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید............. (جرج برنارد شاو)

*فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت..........(تولستوی)

*اگر می‌خواهید در زندگی دوستان وفادار و یاران غمخوار داشته‌باشید، کم و خیلی دیر با مردم دوست شوید .................(هرشل)

*دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ............(حضرت عیسی مسیح)

*هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام..............(چارلز مورگان)

*از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند ...............(آنتوان چخف)


*هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد ............... (گوته)

*انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند...........(ارنست همینگوی)

*کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است ... (آلبرت انیشتن)

*در کنجکاوی همانقدر لذت نهفته است که در تمام خواستن های شدید
لذت دانستن و کنجکاوی انقدر است که زندگی خیلی از کنجکاوان را به باد داده است......(الکساندر دوما)

*در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. .................(آلبرت انیشتین)

*خود را بباز تا خود را بیابی ................... (فیلسوف معاصر هندی)

*در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد................. (ژرژساند)

[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 15:32 ] [ سوما ] [ ]
دلی شکسته تر از نای نی لبک دارم

وای خدای من چقد سخته بخاطر  خانواده ت
 
مجبور باشی کاری رو بکنی که اصلا دلت نمیخاد
 
فقط بخاطر اینکه پدر و مادرت غصه نخورن


 
[ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 12:56 ] [ سوما ] [ ]
چند تا دوست داری که واقعا دوستت دارن؟

پيرمرد به من نگاه کرد و پرسيد چند تا دوست داري؟

گفتم چرا بگم ده يا بيست تا...

جواب دادم فقط چند تايي

پيرمرد آهسته و به سختي برخاست و در حاليکه سرش راتکان مي داد گفت

تو آدم خوشبختي هستي که اين همه دوست داري

ولي در مورد آنچه که مي گويي خوب فکر کن

خيلي چيزها هست که تو نمي دوني

دوست، فقط اون کسي نيست که توبهش سلام مي کني

دوست دستي است که تو را از تاريکي و نااميدي بيرون مي کشد

درست وقتي ديگراني که تو آنها را دوست مي نامي سعي دارند تو را به درون نااميدي و تاريكي بکشند

دوست حقيقي کسي است که نمي تونه تو رو رها کنه

صدائي است که نام تو رو زنده نگه مي داره حتي زماني که ديگران تو را به فراموشي سپرده اند

اما بيشتر از همه دوست يک قلب است. يک ديوار محکم و قوي در ژرفاي قلب انسان ها

جايي که عميق ترين عشق ها از آنجا مي آيد

پس به آنچه مي گويم خوب فکر کن زيرا تمام حرفهايم حقيقت است

فرزندم يکبار ديگر جواب بده چند تا دوست داري؟

سپس مرا نگريست و درانتظار پاسخ من ايستاد

با مهرباني گفتم: اگر خوش شانس باشم، فقط يکي و آن تو هستي

بهترين دوست کسي است که شانه هايش رابه تو مي سپارد و وقتي كه تنها هستي تو را همراهي مي کند و در غمها تو را دلگرم مي کند .کسي که اعتمادي راکه به دنبالش هستي به تو مي بخشد .وقتي مشکلي داري آن راحل مي کند و هنگامي که احتياج به صحبت کردن داري به توگوش مي سپارد و بهترين دوستان عشقي دارند که نمي توان توصيف کرد، غيرقابل تصوراست

چقدر خداوند بزرگ است

درست زماني که انتظار دريافت چيزي را از او نداري بهترينش را به تو ارزاني مي دارد

آسمان جاي عجيبيست نمي دانستم

عاشقي کار غريبيست نمي دانستم

عمر مديون نفس نيست نمي دانستم

عشق کار همه کس نيست نميدانستم


چند تا دوست داري که واقعا دوستت دارن؟

[ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 15:53 ] [ سوما ] [ ]
فقط بگو خدایا شکر
روزی مردی خواب عجیبی دید .دید که پیش فرشته هاست و به
 
کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از
 
فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند
 
نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند،
 
باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند.
 
مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟
 
فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد،
 
گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای
 
مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید
 
که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را
 
توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت:
 
اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را
 
برای بندگان به زمین می فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است.
 
با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟

فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است.
 
مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند
 
ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر

(عشق وسپاس گذاری می تواند اعجاز کند و

دریا ها را از هم بشکافد و کوه ها را حرکت دهد و بیماری ها را شفا دهد )

[ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 11:31 ] [ سوما ] [ ]
بار خدایا
بار خدایا

 

از کوی تو بیرون نرود پای خیالم

نکند فرق به حالم

چه برانی چه بخوانی

چه به اوجم برسانی

چه به خاکم بکشانی

نه من آنم که برنجم

نه تو انی که برانی

[ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 11:46 ] [ سوما ] [ ]
نامردی

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند .


یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند .

یکی از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که

پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت .

دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد . فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو

جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود : متشکرم ! از طرف مادر زنت .

زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد .

داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت

که روى شیشه‌اش نوشته بود : متشکرم ! از طرف مادر زنت .

نوبت به داماد آخرى رسید .

زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت , اما داماد از جایش تکان نخورد .

او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم .

همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد . فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌ و کورسى آخرین مدل

جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود : متشکرم !

از طرف پدر زنت .

[ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 16:20 ] [ سوما ] [ ]
خدایا بهم ارامش بده
چند روزه بد جور دلم گرفته

خدا جونم بهم آرامش بده

[ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 19:19 ] [ سوما ] [ ]
موفقیت
 چه كسي؟
- سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت مي انديشيدم، روزي در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها
افتاد. از تیتر یکروزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یك مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار براي خودت.
گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش می‌بخشی؟!
پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم می‌بخشم.
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را می‌گويد.
بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهي را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته. یک ماه و نیم تحقيق کردند متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛
از او پرسیدم: منو میشناسی؟
گفت: بله! جناب عالی آقای بیل گیتس معروفيد که دنیا میشناسدتون.
گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه می‌فروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟
گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.
گفتم: حالا می‌دونی چه کارت دارم؟ می‌خواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.
جوان پرسید: چطوري؟
- هر چیزی که بخواهی بهت می‌دهم.
(خود بیل‌گیتس می‌گويد این جوان وقتی صحبت می‌کرد مرتب می‌خندید)
جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟
- هرچی که بخواهي!
- واقعاً هر چی بخوام؟
بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام داده‌ام، به اندازه تمام آن‌ها به تو می‌بخشم.
جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!
گفتم: یعنی چی؟ نمی‌توانم یا نمی‌خواهم؟
گفت: مي‌خواهي اما نمی‌تونی جبران کنی.
پرسیدم: چرا نمی‌توانم جبران کنم؟
جوان سیاه پوست گفت:
فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت می‌خواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمی‌کنه. اصلا جبران نمی‌کنه. با این کار نمی‌تونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!
بیل گیتس می‌گويد: همواره احساس می‌کنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست.
[ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 16:41 ] [ سوما ] [ ]