تبليغاتX
ساحل دریا

ساحل دریا
 
لینک دوستان

خداوندا!

جای سوره ای به نام "عشق" در قرآنت خالیست؛

که اینگونه آغاز شود:

"و قسم به زمانی که دلت را می شکنند و تو جز خدایت مرهمی نخواهی یافت.."

[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:14 ] [ سوما ]
کاش اون لحظه ای که یکی ازت می پرسه: حالت چطوره؟

و تو جواب میدی خوبم؛

کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه : 

می دونم خوب نیستی ...

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:56 ] [ سوما ]
 استاد بزرگوار، تو را به چه مانند کنم . دل دریاییت لبریز از آرامش است همچون

کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده ای و همچون ابر، باران پر شکوه معرفت بر چمن های

دشت دانش آموختگی فرو می ریزی . خورشید نگاهت گرمابخش وجود ما وحرارت کلبه ی

سرد یأس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است . غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهای

تو می روید، طراوت لحظه های ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود ماست . کلام روح بخش

و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند و اهنگ زندگی را به

شور در می آورد. روانی به لطافت گلبرگهای ارغوان داری که از احساس و شور و شعف لبریز

است . دستهای روشنت سپیدی خود را از گل بوسه های گچ گرفته و شمع وجودت از

نیروی ایمان و انسانیت شعله ور است . سرخی شفق ، تابش آفتاب ، نغمه ی بلبلان ،

صفای بستان ، آبی دریاها ، همه و همه را می توان در تو خلاصه نمود . معنای کلام امید

بخش تو همچون نسیم صبحگاهان نشاط بخش روح خسته ماست . علم آموزی و صبر

ایمان را از پیامبران به ارث برده ای و به حقیقت وارث زیبایی ها بر گستره ی گیتی

هستی . قدوم سبز تو سبزینه ی کوچه باغ های زندگی و صفا بخش خاطر پر دغدغه ی

ماست . طپش قلب تو آهنگ خوش هستی و جوشش نشاط در غزل شیوای زندگی

است . تو روشنایی بخش تاریکی جان هستی و ظلمت اندیشه را نور می بخشی . چگونه

سپاس گویم مهربانی ولطف تو را که سرشار از عشق ویقین است . چگونه سپاس گویم

تأثیر علم آموزی تو را که چراغ روشن هدایت را بر کلبه ی محقر وجودم فروزان ساخته

است . آری در مقابل این همه عظمت و شکوه تو مرا نه توان سپاس است ونه کلام وصف .

تنها پروانه ی جانم بر گرد شمع وجودت ، عاشقانه چنین می سراید : معلم کیمیای جسم

و جان است ... مــعلم رهنمای گمرهان است.... شـده حک بر فراز قله ی عشق .... معلم

وارث پیغــــمبران است

تقدیم به همه استادهای عزیزم بخصوص آقای معاذی نژاد عزیز

آقای نوری عزیز که لطف خاصی به بنده حقیر داره

و آقای حاتمیان

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:40 ] [ سوما ]
آدم های ساده را دوست دارم

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند

همان ها که برای همه لبخند دارند

همان ها که همیشه هستند،

برای همه هستند آدمهای ساده را باید

مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛

 عمرشان کوتاه است ...

بس که هر کسی از راه می رسد

یا ازشان سوءاستفاده می کند

 یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد

 آدم های ساده را دوست دارم بوی ناب “آدم” می دهند

[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 12:37 ] [ سوما ]
مـــــــن رولیـــــــوه پـــــــاکـــــــه نـــــــا

جــــــه دنیــــــانــــــه تــــــاکــــــه نـــــــا

کــــــــــرژو ژیــــــــــرو ورده نـــــــــــا

فـــــه خــــــر کـــــه رو کــــــورده نــــــا

هـــــــــه ورامــــــــانــــــــا وه لاتـــــــــم

خــــــودای کــــــه رده ن خــــــه لاتــــــم

ـیـــــــاگــــــــی پشتـــــــــاو پشتیمـــــــــا

نمــــــونــــــه و بــــــه هــــــه شتیمـــــــا

ده ینـــش ئینــــــــا گـــــــــه رده نـــــــــم

هــــــه تــــــا وه روی مــــــه رده نـــــــم

قــــه ســــه م بــــو تــــا مــــه نــــه نـــــا

نـــــه ده وش ده ســـــو دوژمــــــه نــــــا

بــــــا نــــــه واچمــــــی مــــــن و تـــــــو

ئـــــاواش کـــــه رمیــــــوه جـــــه نــــــو

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 22:32 ] [ سوما ]
دلتنگ که باشی آدم دیگری می‌شوی خشن‌تر ، عصبی‌تر ، کلافه‌تر و تلخ‌تر ... و جالب‌تر این‌که با اطراف هم کاری نداری........ همه اش را نگه می داری......... و دقیقا سر همان کسی خالی می‌کنی که دلتنگ اش هستی.........!!
[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 22:21 ] [ سوما ]
ندا شهسواری پینگ پنگ باز کرمانشاهی تیم ملی ایران توانست سهمیه المپیک بگیرد.
او اولین زن ایرانی است که توانسته در رشته پینگ پنگ سهمیه المپیک بگیرد.
 
نماینده تنیس روی میز بانوان کشورمان جواز حضور در مسابقات المپیک لندن را کسب کرد.
شهسواری ملی پوش ارزنده کشورمان با رنکینک 609 در فینال این رقابت‌ها
 
مقابل شاگاروا و دارنده رنکینگ 431 جهان قرار گرفت و
 
 با نتیجه 4 بر یک (5-11، 11-9، 11-7، 11-9 و 11-9) موفق به پیروزی شد
 

 

منم از طرف خودم و تمام پینگ پنگ بازان شهر پاوه به ندا تبریک میگم
ایشالله تو المیپک هم خوب بدرخشه و باعث افتخار همه ما بشه

 
[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 17:41 ] [ سوما ]
قوی ترین زن جهان هم که باشی...

وقت هایی هست ...

که دستی باید لمس ات کند...

تنی ...

تنت را داغ کند...

و لبی...

طعم لبت را بچشد ...

مستقل ترین زن جهان هم که باشی...

وقت هایی هست...

که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد...

که آرام رانندگی کنی ...

و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی...

مسافرترین زن دنیا هم ...

دست خطی می خواهد که بنویسد برایش...

" زود برگرد "...

طاقت دوری ات را ندارم...

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 12:34 ] [ سوما ]

عشق

«چه بسيار چيزهايي که شما دوست نداريد ولي در حقيقت به نفع شماست و چه بسيار چيزهايي که شما دوست داريد ولي به ضرر شماست».
اگربدانيم:ديگران مشکلات بيشتري دارند.
اگر بدانيم:مشکلات توجّه ما را به خداوند بيشتر مي کند.
اگر بدانيم:مشکلات غرور را مي شکند و سنگدلي را برطرف مي کند.
اگر بدانيم:مشکلات ما را به ياد دردمندان مي اندازد.
اگر بدانيم:مشکلات ما را به فکر دفاع و ابتکار مي اندازد.
اگر بدانيم:ارزش نعمت هاي گذشته را به ياد مي آورد.
اگر بدانيم:مشکلات کفّاره ي گناهان است.
اگر بدانيم:مشکلات سبب دريافت پاداش اٌخروي است.
اگر بدانيم:مشکلات هشدار و زنگ بيدار باش قيامت است.
اگر بدانيم:مشکلات سبب آزمايش صبر خود و يا شناسايي دوستان واقعي است.
و اگر بدانيم: ممکن بود مشکلات بيشتر يا سخت تري براي ما پيش آيد،خواهيم دانست که تلخي هاي ظاهري نيز در جاي خود شيرين است.

همیشه شکر گذار خدا جون باشیم هر مشگلی هر سختی هر غمی آخرش شادی و سعادته به شرطی که دلمون با خدا باشه و برای خدا ...

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:51 ] [ سوما ]

*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=* 

**وقتی از کسی که دوستش داری هیچ خبری نیست

 

خوشحال باش ! چون حتما حالش خوبه

 

و همه چیز رو به راهه که از یادش رفتی

 

**مهم این نیست که :

 


کی باشیم ، کجا باشیم ، چرا باشیم ،چطور باشیم !

 


مهم اینه که :

 


با هم باشیم ، به یاد هم باشیم ، برای هم باشیم . . .


**می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟

 

جایی که می ری مردمی داره که می شکننت ،

 

نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی ،

 

تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری ،

 

قلب می ذارم که جا بدی ،

 

اشک می دم که همراهیت کنه ،

 

و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم .

 

  

[ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 15:18 ] [ سوما ]
                                       دل تو دل

                                        جملاتی از بزرگان جهان همچون:

                                        برنارد شاو - تولوستوی - انیشتین - گوته - دوما و...

*مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچارخواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید............. (جرج برنارد شاو)

*فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت..........(تولستوی)

*اگر می‌خواهید در زندگی دوستان وفادار و یاران غمخوار داشته‌باشید، کم و خیلی دیر با مردم دوست شوید .................(هرشل)

*دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ............(حضرت عیسی مسیح)

*هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام..............(چارلز مورگان)

*از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند ...............(آنتوان چخف)


*هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد ............... (گوته)

*انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند...........(ارنست همینگوی)

*کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است ... (آلبرت انیشتن)

*در کنجکاوی همانقدر لذت نهفته است که در تمام خواستن های شدید
لذت دانستن و کنجکاوی انقدر است که زندگی خیلی از کنجکاوان را به باد داده است......(الکساندر دوما)

*در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. .................(آلبرت انیشتین)

*خود را بباز تا خود را بیابی ................... (فیلسوف معاصر هندی)

*در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد................. (ژرژساند)

[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 15:32 ] [ سوما ]

وای خدای من چقد سخته بخاطر  خانواده ت
 
مجبور باشی کاری رو بکنی که اصلا دلت نمیخاد
 
فقط بخاطر اینکه پدر و مادرت غصه نخورن


 
[ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 12:56 ] [ سوما ]

پيرمرد به من نگاه کرد و پرسيد چند تا دوست داري؟

گفتم چرا بگم ده يا بيست تا...

جواب دادم فقط چند تايي

پيرمرد آهسته و به سختي برخاست و در حاليکه سرش راتکان مي داد گفت

تو آدم خوشبختي هستي که اين همه دوست داري

ولي در مورد آنچه که مي گويي خوب فکر کن

خيلي چيزها هست که تو نمي دوني

دوست، فقط اون کسي نيست که توبهش سلام مي کني

دوست دستي است که تو را از تاريکي و نااميدي بيرون مي کشد

درست وقتي ديگراني که تو آنها را دوست مي نامي سعي دارند تو را به درون نااميدي و تاريكي بکشند

دوست حقيقي کسي است که نمي تونه تو رو رها کنه

صدائي است که نام تو رو زنده نگه مي داره حتي زماني که ديگران تو را به فراموشي سپرده اند

اما بيشتر از همه دوست يک قلب است. يک ديوار محکم و قوي در ژرفاي قلب انسان ها

جايي که عميق ترين عشق ها از آنجا مي آيد

پس به آنچه مي گويم خوب فکر کن زيرا تمام حرفهايم حقيقت است

فرزندم يکبار ديگر جواب بده چند تا دوست داري؟

سپس مرا نگريست و درانتظار پاسخ من ايستاد

با مهرباني گفتم: اگر خوش شانس باشم، فقط يکي و آن تو هستي

بهترين دوست کسي است که شانه هايش رابه تو مي سپارد و وقتي كه تنها هستي تو را همراهي مي کند و در غمها تو را دلگرم مي کند .کسي که اعتمادي راکه به دنبالش هستي به تو مي بخشد .وقتي مشکلي داري آن راحل مي کند و هنگامي که احتياج به صحبت کردن داري به توگوش مي سپارد و بهترين دوستان عشقي دارند که نمي توان توصيف کرد، غيرقابل تصوراست

چقدر خداوند بزرگ است

درست زماني که انتظار دريافت چيزي را از او نداري بهترينش را به تو ارزاني مي دارد

آسمان جاي عجيبيست نمي دانستم

عاشقي کار غريبيست نمي دانستم

عمر مديون نفس نيست نمي دانستم

عشق کار همه کس نيست نميدانستم


چند تا دوست داري که واقعا دوستت دارن؟

[ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 15:53 ] [ سوما ]
روزی مردی خواب عجیبی دید .دید که پیش فرشته هاست و به
 
کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از
 
فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند
 
نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند،
 
باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند.
 
مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟
 
فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد،
 
گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای
 
مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید
 
که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را
 
توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت:
 
اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را
 
برای بندگان به زمین می فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است.
 
با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟

فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است.
 
مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند
 
ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر

(عشق وسپاس گذاری می تواند اعجاز کند و

دریا ها را از هم بشکافد و کوه ها را حرکت دهد و بیماری ها را شفا دهد )

[ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 11:31 ] [ سوما ]
بار خدایا

 

از کوی تو بیرون نرود پای خیالم

نکند فرق به حالم

چه برانی چه بخوانی

چه به اوجم برسانی

چه به خاکم بکشانی

نه من آنم که برنجم

نه تو انی که برانی

[ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 11:46 ] [ سوما ]

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند .


یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند .

یکی از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که

پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت .

دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد . فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو

جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود : متشکرم ! از طرف مادر زنت .

زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد .

داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت

که روى شیشه‌اش نوشته بود : متشکرم ! از طرف مادر زنت .

نوبت به داماد آخرى رسید .

زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت , اما داماد از جایش تکان نخورد .

او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم .

همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد . فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌ و کورسى آخرین مدل

جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود : متشکرم !

از طرف پدر زنت .

[ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 16:20 ] [ سوما ]
چند روزه بد جور دلم گرفته

خدا جونم بهم آرامش بده

[ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 19:19 ] [ سوما ]
 چه كسي؟
- سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت مي انديشيدم، روزي در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها
افتاد. از تیتر یکروزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یك مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار براي خودت.
گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش می‌بخشی؟!
پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم می‌بخشم.
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را می‌گويد.
بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهي را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته. یک ماه و نیم تحقيق کردند متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛
از او پرسیدم: منو میشناسی؟
گفت: بله! جناب عالی آقای بیل گیتس معروفيد که دنیا میشناسدتون.
گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه می‌فروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟
گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.
گفتم: حالا می‌دونی چه کارت دارم؟ می‌خواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.
جوان پرسید: چطوري؟
- هر چیزی که بخواهی بهت می‌دهم.
(خود بیل‌گیتس می‌گويد این جوان وقتی صحبت می‌کرد مرتب می‌خندید)
جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟
- هرچی که بخواهي!
- واقعاً هر چی بخوام؟
بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام داده‌ام، به اندازه تمام آن‌ها به تو می‌بخشم.
جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!
گفتم: یعنی چی؟ نمی‌توانم یا نمی‌خواهم؟
گفت: مي‌خواهي اما نمی‌تونی جبران کنی.
پرسیدم: چرا نمی‌توانم جبران کنم؟
جوان سیاه پوست گفت:
فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت می‌خواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمی‌کنه. اصلا جبران نمی‌کنه. با این کار نمی‌تونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!
بیل گیتس می‌گويد: همواره احساس می‌کنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست.
[ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 16:41 ] [ سوما ]
 
دختران روستا به شهر فکر ميکنند،
 
 
 
دختران شهر در آرزوي روستا ميميرند،
 
 
 
مردان کوچک به آسايش مردان بزرگ فکر ميکنند،
 
 
 
مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان کوچک ميميرند.
 
 
 
 پروردگارا ،
                     
 
                 کدامين پل،
                           
 
                                         در کجاي جهان
                                   
 
                                                         شکسته است
                                          
 
                                                                        که هيچکس
                                                                                
 
                                                                               به آرزویش نمي رسد؟
[ جمعه هفتم مرداد 1390 ] [ 18:27 ] [ سوما ]
اگر خوشبختي را براي يك ساعت مي خواهيد؛ 

                                                       

                                     چرت بزنيد...


اگر خوشبختي را براي يك روز مي خواهيد؛

 

                                        به پيك نيك برويد...

 


.
اگر خوشبختي را براي يك هفته مي خواهيد؛ 

 

                                          به تعطيلات برويد...

 


..
اگر خوشبختي را براي يك ماه مي خواهيد؛

 

                                            ازدواج كنيد...

 


..
اگر خوشبختي را براي يك سال مي خواهيد؛

 

 

                                              ثروت به ارث ببريد...


اگرخوشبختي را براي يك عمرميخواهيد

 

ياد بگيريد، كاري را كه انجام مي دهيد،

 

دوست داشته باشيد...

[ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ] [ 12:25 ] [ سوما ]
وقتی تخم مرغ بوسیله نیروئی

 

از داخل میشکند،

 

زندگی آغاز میشود...



تغییرات بزرگ همیشه از

 

نیروی داخلی آغاز میشود

 

می خوام آماده ی تغییرات بزرگ بشم

 

 

 

 

[ دوشنبه بیستم تیر 1390 ] [ 9:57 ] [ سوما ]

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید

 آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

 برخی از دانش آموزان گفتند:

با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.

برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه

بیان عشق عنوان کردند.شماری دیگر هم گفتند

  «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از

خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.

 در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که

شیوه دلخواه خود را شماری دیگر هم گفتند

 برای ابراز عشق بیان کند،

داستان کوتاهی تعریف کرد:


 یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند

طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.

آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.

 یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده

و به آنان خیره شده بود.

 شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت

و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر،

جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند.

 ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه،

مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.

  بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید

و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.

 ببر رفت و زن زنده ماند.

 داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند

به محکوم کردن آن مرد.

 راوی اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر

زندگی اش چه فریاد می زد؟

 بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت

خواسته که او را تنها گذاشته است!

 راوی جواب داد: نه

 آخرین حرف مرد این بود که

«عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.

از پسرمان خوب مواظبت کن

و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

 قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود

 که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند

 ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی

انجام می دهد و یا فرار می کند.

پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا

 کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد.

این صادقانه ترین و بیریاترین ترین راه پدرم برای بیان

 عشق خود به مادرم و من بود

 

[ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 ] [ 10:26 ] [ سوما ]

 

پدر ای چراغ خونه !  مرد دریا ، مرد بارون

 


         با تو  زندگی یه باغه ، بی تو  سرده مثل زندون

 


             هر چی دارم از تو  دارم ، تو  بهار آرزوها

 


                                                  هنوزم اگه نگیری ، دستامو می افتم از پا

 

 عکس   اس ام اس های مخصوص روز پدر و ولادت حضرت علی(ع) (سری دوم)

 

 

پدرم ،

 تاج سرم ،

تو اعتبار منی ،

تو تکیه گاه منی

بدون تو  و  محبت های بی پایان تو هیچم

 

 عکس   اس ام اس های بسیار زیبا مخصوص روز مرد و روز پدر ( سری سوم )

 

بابایی . . .

 جونمی ،

 عمرمی ،

قلبمی . . .

 دوستت دارم

به شما افتخار میکنم 

 امید که سایه شما تا ابد بر سر ما باشد

[ چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 ] [ 23:13 ] [ سوما ]
 
 
یه زن و شوهر عاشق اما فقیر سر سفره شام نشستند غذاشون خیلی مختصر و کم بود
 
 
 
که  یک نفر را به زور سیر میکرد مرد به خاطر اینکه زنش بیشتر غذا بخوره گفت بیا چراغ را
 
 
 
خاموش کنیم و توی تاریکی بخوریم زن قبول کرد چند دقیقه چراغها را خاموش کردند
 
 
 
 ولی بعد که روشن کردند غذاها دست نخورده توی ظرف مونده بود.
[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 11:13 ] [ سوما ]

 بهار زندگی


مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی

 اندوه های قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی.

 در «تابستان»های سختی با خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی

تا در سایه سارِ آرامش بخش تو، من تمامی دردها و رنج ها را بدرود گویم.

با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی رنگ «پائیز» ناامیدی را ندید.

 تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری

رنجش هیچ سختی ستون های تنم را بلرزاند. مادر، ای بهار زندگی،

شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های ما، همراه با بهترین درودهای خداوندی،

نثار بوستان دل آسمانی ات باد.  

 

 

مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر            خــورشـیـد بـلـنـد آســمـانی مـادر
در چشم تـو نـور زندگانـی جـاریـست          سر چشمه ی مهر بیکرانی مـادر
ای کـاش کـه تـا ابــد نــمـیــرد مادر             یـا هـستـی جـاودان بـگیـرد مادر
مهر است سراسر وجودش تــا هـست       ای کاش که پـایـان نـپـذیـرد مادر
هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد           یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید
چشمان پر از ستـاره ی مــــادر مــن          در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد
چون مهر، بـزرگ و بی نـشانی مادر           آرام دل و عـــــزیــز جـانـی مــادر
ای کاش همیشه جـاودان مـی بــودی      آن قـدر که خـوب و مـهربانـی مـادر
در کوچه جان همیشه مادر بـــاقیست      دریـای مـحبـتـش چو کوثر باقیست
در گـــویــش عـاشـقانـه ، نـام مــــادر      شعریست کــه تا ابد به دفتر باقیست

کارت پستال های بسیار زیبای روز مادر | www.birdana.com

 

[ دوشنبه دوم خرداد 1390 ] [ 18:30 ] [ سوما ]
بنام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید


خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !


برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !


مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !


به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید


تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید


ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید


خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !


وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید


برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید


برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !


برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید


به نام خدایی که سهم تو را / مساوی تر از سهم من آفرید

[ یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 ] [ 13:10 ] [ سوما ]
هیچ نقاشی نمی تواند نگاه گرمش را طراحی کند

 

هیچ لحظه ای نمی تواندبارسنگین تنهاییش را بدوش بکشد

 

هیچ کلمه ای نمی تواند خوبی و پاکیش را بیان کند

 

ملودی زندگیش ارام و یکنواخت است

 

خدایا تابی عطا کن تا بدوش کشم سکوت و تنهاییش را

 

 کاش می شد بهانه ای برای باریدنش باشم

 

  و غم هایش رازی شوند محبوس در قلب قطره های سرگردان

 

 

کاش .............................

[ جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 17:50 ] [ سوما ]
در سپیده دم ازل ان زمان که سازندگی کائنات اغاز می گردید



و کتاب تکوین گشوده میشد نخستین کلمه ایی که با قلم تقدیر



بر دیباچه قاموس هستی نقش بست واژه ی زیبای استاد بود



و سر فصل این کتاب کهن به تعلیم و تربیت اختصاص یافت



همیشه و در همه چیز استاد من هستید

 

مهر ایزدی بر فراز دستانم بدرقه ی استادی که راه و رسم



درست زیستن را به من آموخت. امروز بهانه ایست



تا بوسه ای نثار دستانت شود و تبریکم را تقدیمت کند

 

 

                                                         تقدیم به همه ی استادهای عزیزم

[ دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 15:26 ] [ سوما ]
دل تنگ توام..

دل تنگ تو و روز های باتو بودن...

نگرانم..

نگران ثانیه های بی تو بودن...

متنفرم..

متنفر از لحظاتی که بی تو گذشتند...

منتظرم..

منتظر لحظاتی بهتر در کنار تو...

وناامیدم..!

نا امید از عشق تو و با تو موندن.

 
[ پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 12:10 ] [ سوما ]
امروز حالم خیلی گرفته س.از دست زمین و زمان ناراحتم

 

این چیزا رو اینجا می نویسم شاید یه کم سبک بشم.

 

بچه که بودم بابام همیشه بهم میگفت دخترم تو باعث سربلندی من میشی

 

چون بچه ی درس خوانی بودم خیلی خیلی درس خوان.

 

علاوه بر درس خوان بودنم اهل ورزش هم بودم.

 

ورزش رو به صورت حرفه اي كار ميكردم.

 

تمام آرزوم اين بود كه رشته ي روانشناسي توي دانشگاه تهران قبول بشم

 

و آرزوي ورزشيم هم اين بود كه به تيم ملي دعوت بشم.

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 ] [ 17:33 ] [ سوما ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب